اهیمت صورت‌بندی مسئله در آیینه افزایش ظرفیت رشته دندان‌پزشکی

بسیاری از سیاست‌ها (خط‌مشی‌ها) جهت حل مسائل عمومی با شکست مواجه می‌شوند و ذهن تحلیلگران را مشغول پاسخِ این سوال می‌کنند که اشکال کار کجا بود؟! این شکست‌ها برخاسته از علل مختلفی است؛ اما خط‌مشی‌گذاران عموماً از صورت‌بندی نادرست مسأله ضربه می‌خورند. مشکل اصلی غفلت از ضرورت شناخت درست مسأله و اهتمام به آن است. به جای این کار در عمل مسأله با حس نگرانی‌های پراکنده نسبت به یک نیاز بی‌پاسخ (واقعی یا کاذب) و بروز علائم فشار آغاز می‌شود. این فشارها بیشتر و بیشتر شده و در نقطه‌ای صبر تصمیم‌گیرندگان را لبریز می‌کند. اینجاست که نه فهم عمیقی از اهمیت صورت‌بندی مسأله وجود دارد و نه به علت فشارهای مذکور زمان کافی برای آن صرف می‌شود. لذا احتمال خطا رفتنِ این فرآیند بسیار بالا است و در صورت موفقیت، فقط می‌توان آن را به خوش‌شانسی نسبت داد.

در صورت‌بندی مسئله باید دقت داشت که مسائل عمومی در خلاء شکل نمی‌گیرند و فهم درست آن‌ها حتی با فرض وجود دانش و مهارت کافی بسیار پیچیده است. مسائل از یک سو در شبکه‌ منظومه‌ای از مسائل دیگر قرار می‌گیرند و برای درک آن‌ها باید مسائل مرتبط و الگوی ارتباطی آن‌ها را در نظر گرفت. از سوی دیگر هر یک از این مسائل خود یک محل نزاع است. به این معنا که مسأله متأثر از مفروضات ذینفعان مختلفی است که نه تنها بر سر راه حل آن، بلکه در همین مرحله شناخت و صورت‌بندی مسأله نیز اختلاف نظر دارند. این پیچیدگی‌ها اگر از ابتدای فرآیند حل مسأله لحاظ نشود، توجه به آن‌ها در مراحل بعدی بی‌فایده است و کل فرآیند محکوم به شکست است. چراکه جوهره اجرای خط مشی چیزی جز فهم مشترک از ابعاد مختلف مسأله در بین ذینفعان مختلف نیست. بنابرین صورت‌بندی غلط منجر به فهم مشترک نادرست و در نهایت طراحی اقدام نابجا می‌شود.

نگاهی به محل نزاع امروز نظام سلامت، یعنی افزایش ظرفیت رشته‌ دندانپزشکی به خوبی جایگاه این بحث را نمایان می‌سازد. برای مثال برخی مفروضات موافقان افزایش ظرفیت را می‌توان در این گزاره‌ها دید: «وضعیت سلامت دهان و دندان در کشور خوب نیست»، «به راحتی و با استفاده از نمودار میله‌ا‌ی سرانه دندان‌پزشک، می‌توان وضعیت کشور را در این زمینه با سایر کشورها مقایسه کرد»، «علت وضعیت بد سلامت دهان و دندان کمبود و توزیع نامناسب دندان‌پزشک است»، «اگر تعداد دندان‌پزشک بیشتر باشد توزیع آن‌ها نیز بهتر خواهد شد»، «خدمات دندانپزشکی در کشور بسیار گران است»، «بازار خدمات دندان‌پزشکی عیناً مشابه الگوی (آموزشی و فرضی) بازار کامل است»، «اگر تعداد دندان‌پزشک افزایش یابد، قدرت آن‌ها در این بازار کم شده و قیمت‌ها شکسته می‌شود»، «با استفاده از رسانه و و تکنیک تکرار در ذهن مخاطبِ عام فشار اجتماعی ایجاد می‌شود»، «مجری این سیاست تنها وزارت بهداشت است که با فشار اجتماعی ایجاد شده مجبور به اجرای آن خواهند شد».

اما مخالفان افزایش ظرفیت نقدهایی بر گزاره‌های فوق وارد می‌دانند که ناشی از مفروضات متفاوت آن‌هاست. آن‌ها سلامت دهان و دندان را در وهله اول در گروی رعایت بهداشت توسط مردم می‌دانند؛ چون معتقدند دندان‌ها سالم خلق شده‌اند و می‌توان سلامت آن‌ها را حفظ نمود. معتقدند حفظ سلامت از طریق ارائه خدمات بهداشتی انجام می‌شود، نه خدمات درمانی. لذا اگر خدمات بهداشتی درست ارائه نشود نمی‌توان جلوی سیل دندان‌های پوسیده و خراب را گرفت و هر میزان افزایش تعداد دندان‌پزشک بسندگی نیاز ایجاد شده را در پی نخواهد داشت. بخشی قابل توجهی از خدمات بهداشتی دهان و دندان باید توسط شبکه بهداشت و درمان ارائه شود که در حال حاضر ظرفیت آن وجود دارد اما به دلایل مختلف بالفعل نیست. افزایش دندان‌پزشک موجب افزایش سلامت دهان و دندان نیست، کما اینکه قبلاً هم تجربه شده و نبوده‌است. حتی ممکن است تقاضای القائی برای اعمال زیبایی و … را افزایش داده و این سیاست در عمل نتیجه‌ای ضد هدف خود به همراه داشته باشد. بر اساس این مفروضات این گروه معتقدند راه حل اصلی بهبود سلامت دهان و دندان از مسیر سیاست‌گذاری جهت افزایش آگاهی عموم مردم و تغییر رفتار آنها در راستای حفظ سلامت دهان و دندان می‌گذرد.

از بیان دیدگاه‌های فوق می‌توان دریافت که مفروضات تا چه حد می‌تواند بر چگونگی استدلال و صورت‌بندی مسأله و راهکار نهایی ارائه شده موثر باشد. برخی از این مفروضات کاملاً در مقابل یکدیگر قرار دارند و قضاوت میان آن‌ها و رسیدن به راهکار منطقی و مستدل پیچیده‌تر از آن است که در ابتدا به نظر می‌رسد. ضمناً باید در نظر داشت که این فقط نگاهی به مفروضات دو گروه خاص از ذینفعان در خصوص یکی از مسائل بود. حال‌آنکه لازم است شبکه مسائل مرتبط با این مسأله و مفروضات سایر ذینفعان نیز لحاظ شود. وضعیت نابسامان شبکه بهداشت و درمان کشور، اجرایی نشدن الگوی پزشک خانواده، مشکلات ناظر به تأمین مالی، توزیع و جبران خدمات متناسب میان ارائه‌کنندگان خدمات، کیفیت نامناسب آموزش پزشکی، عدم توجه کافی به توانمندسازی مردم و غیره، بخشی از این شبکه مسائل را شامل می‌شود که هر کدام نقش مهمی در حل این مسأله دارند. همچنین دانشگاه‌ها و اساتید، ارائه‌کنندگان خدمات، تولیدکنندگان داروها و تجهیزات پزشکی و عموم مردم دیگر ذینفعانی هستند که در خصوص هر یک از نقاط شبکه مسائل مفروضات و نظرات خاص خود را دارند.

تأمل پیرامون ذهنیت این دو گروه از ذینفعان، نشان می‌دهد که فهم آن‌ها بسیار متفاوت است. در چنین موقعیتی (اختلاف نظر شدید ذینفعان) هر گونه مداخله و اعمال نفوذ برای حل دستوریِ مسأله در دراز مدت وضعیت را وخیم‌تر می‌کند. برای پیش‌گیری از شکست سیاست‌ها باید در فرآیند سیاستگذاری دائماً به سوالاتی مهمی نظیر موارد زیر پاسخ داد: آیا مسائل مرتبط با مسأله اصلی احصاء شده‌اند؟ آیا ذینفعان این مسائل به درستی شناسایی شده‌اند؟ آیا مشارکت آنها از روش‌های گوناگونی تسهیل شده‌است؟ مفروضات آنها تا چه حد بدست آمده‌است؟ آیا این مفروضات صحت دارد؟ آیا فرآیند استدلال با استفاده از این مفروضات درست طی شده‌است؟

بنای این یادداشت کوتاه تأکید بر این نکته بود که در فرآیند سیاستگذاری، صورت‌بندی مسأله یک فن پیچیده‌ است و تلاش نمود گوشه‌ای از این پیچیدگی را به تصویر بکشد. اگر این صورت‌بندی مبتنی بر دانش، تجربه و شواهد کافی نباشد، سیاستگذار گرفتار کج‌فهمی و ساده‌انگاری خواهد شد. در نهایت این موضوع در عرصه سیاستگذاری به علت جایگاه مهم و خطیر این فرآیند، جامعه را دچار مشکلات و مصائب جدید و سیر قهقرائی خواهد کرد.

پانویس

منابع

نوشته های مرتبط

فرم ورود به سایت هسته سلامت مرکز رشد

ابتدا باید وارد حساب کاربری خود شوید